تبلیغات
طلبه‌دانشجو در مدار نجف - اربعینی بطلب تا كه شرابم سازی
طلبه‌دانشجو در مدار نجف

غزلی از  علی اكبر لطیفیان تقدیم به عاشقان کویش

روح ِ والای تو از جنس خدا میباشد

نفَس ِ سینه ی تو عقده گشا میباشد

نخ ِ سجاده ی تو شهپر ِ جبرائیل است

چین ِ پیشانیِ تو قبله نما میباشد

از تو میخواست خدا تا كه بمانی چندی

كه حساب تو در این خانه جدا میباشد

فارقیم از هوس ِ سِیر ِ خیابانِ بهشت

خاكِ زیر قدمت جنت ما میباشد

سائلی آمده و از تو كرم میخواهد

ای كه انگشتر تو فكر گدا میباشد

 

دل ما را بشِكن گوهر اگر میخواهی

سیّدی امر نما قنبر اگر میخواهی

هم نشینت شرف و عزت موسا دارد

هم ركابت نفس حضرت عیسا دارد

هر كه گردید گرفتار ِ خم ِ گیسویت

در گره باز نمودن یدِ طولا دارد

عرقی كه سر ِ پیشانی تو حلقه زده

پایِ هر نخل رطب قدرت دریا دارد

چاهِ آبی كه خودت وقفِ یتیمان كردی

هرچه دارد ز سرْ انگشت تو مولا دارد

بی سبب نیست كه با تیغ دو سر میجنگی

چون به یك قبضه تولا و تبرا دارد

نام تو زینت دنیاست خدا میداند

نقش انگشتر زهراست خدا میداند

مِنّتِ زلف تو دارم كه گرفتارم كرد

گوهر مهر تو اینگونه خریدارم كرد

كافری بیش نبودم عَلَوی ام كردی

نفس عشق شما بود كه بیدارم كرد

كار و بار ِدلم از مِهر شما سكه شده

عاقبت عشق ، مرا شُهره ی بازارم كرد

تا قیامت به خدا گردن من حق دارد

آن كسی را كه سر كوی تو بیمارم كرد

سایه ی لطف خودت را ز سرم كم نكنی

بركت سایه ی تو لایق دربارم كرد

كیمیایی بنما تا زرّ نابم سازی

اربعینی بطلب تا كه شرابم سازی

ای علمدار خدا صاحب شمشیر دو سر

اسدالله ترین ای زرهِ پیغمبر

هر كسی در پی آن است به جایی برسد

سر نهادن به كف پای تو مارا خوشتر

یكی از پا به ركابان حریمت حمزه

گوشه ای از سَكَنات و وَجَناتت جعفر

ضربه ای را كه تو در غزوه ی احزاب زدی

از عبادات ملك،جن و بشر سنگین تر

كس جلودار تو ای حیدر كرار نبود

شاهد قدرت بازوی تو باب الخیبر

بی سبب نیست كه عباس زره میپوشد

در دلِ علقمه میگفت اناابن الحیدر

یل شمشیر زن قطب جهان میباشی

اسدالله زمین شیر زمان میباشی

قامتی نیست كه در پیش قدت تا نشود

ملكی نیست كه تا پیش قدت پا نشود

به خداوند قسم دور حریمت مریم

گر نیفتد ز نفس مادر عیسا نشود

زدی از كعبه برون تا كه بدانند همه

كعبه ی دل وسطِ كعبه ی گِل جا نشود

هر كسی قنبرتان را به تمسخر گیرد

به زمینی تو بكوبیش دگر پا نشود

تا كه تو آب بر این نخل رطب میریزی

خار این نخل محال است كه خرما نشود

من دخیل حرم شاهِ نجف میباشم

هو مدد گر گره ی نوكریم وا نشود

هر كسی خادم دربار تو در عالم نیست

میتوان گفت كه از سلسله ی آدم نیست





نوع مطلب : ره‌توشه روحانیان و مادحان (سرفصل‌های فرهنگی-تبلیغی)، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

یکشنبه 8 مرداد 1396 01:14 ق.ظ
I was suggested this blog by my cousin. I'm not sure whether this
post is written by him as no one else know such detailed about my difficulty.
You're wonderful! Thanks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سیدعلی‌اصغر علوی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی